جامعه مجازی بزرگ اهواز
______
♥♥سفیر عشق♥♥


♥♥سفیر عشق♥♥

♥♥♥سفیر  عسق♥♥♥

الهی هزار مرتبه شکرت بابت تمام اتفاق های زیبایی زندگیم الهی شکرت بابت تمام اتفاق های که توی زندگیم بود که به ظاهر بد بودن ولی اتفاق های خوب زندگیم بودن و زندگیم رو به سمت و سوی خوبی فرستاد الهی هزار مرتبه شکرت جان جانانم خدایی مهربانم

شکر گذاری

♥ چهارشنبه ۱۴۰۱/۰۷/۲۰ ♥ 23:40 بـ ه قـلمـ امیدظالمین ♥
عشق چند ساله من تاریخش گذشت الان یک سال شد

عشق جان دلتنگتم     بی معرفت یک سال بی خبرم اذت

این بود اخرش من اینجاا تو اونجااااا

نفرررررین نمیکنم فقط میگم دوستت دارم

شب نوشته امید

♥ دوشنبه ۱۳۹۷/۰۸/۱۴ ♥ 0:34 بـ ه قـلمـ امیدظالمین ♥
 ســـــــــــــکوت شیشه ایم را نشکن زندگانی

♥ سه شنبه ۱۳۹۲/۱۱/۲۹ ♥ 21:25 بـ ه قـلمـ امیدظالمین ♥
تـکثیـردر هر ثانیه از

زندگیم ..

یعنی..
قشنگترین تکراری  که

هیچ وقت تکراری

 نمی شود
♥ جمعه ۱۳۹۲/۱۱/۲۵ ♥ 23:50 بـ ه قـلمـ امیدظالمین ♥



/**/
      

عاشق ک بشی حالت میشه مثله


من مثله من ک آرامش ندارم ی روز تنهامیشی


وازتنهای دق میکنی عشقت میره ومیگه بمونو بسوز


عاشق ک بشی حالت میشه مثله من


مثله من ک زندونم اتاقم شده


تو تاریکی میشنی ومیفهم اون حرفای


از عشق میگن بی خوده




♥ دوشنبه ۱۳۹۲/۱۱/۱۴ ♥ 21:8 بـ ه قـلمـ امیدظالمین ♥
مـن  اگر میگـم  دارم  میرم اخه از دست تو دلگیرم
 
زندگیمون مثل یه زنـــدونه پس دیگه

 
حرفی نمـــی مونه 
تو همون کوچه بن بست ای

 
که می گفتی  تا ته قصه هستی
 
 تو سقوط رو یاد  من دادی  که الان از چشم  من افتادی


 انـگاری  حــس پشیمونی  که  از اش  هیچی نمی دونی 

 
واسه  تو تازه گی  داره  واسه من عاقبـــــت کاره

باید عادت کنم  با حال روزم  من
 
این روزها رو

 ساده  سر نکردم  میدونم  که این جدایی  اشتباه   پشیمونم

 پشیمونم

 پشیمونم

 ولــــــــــی بر نمی گردم

♥ شنبه ۱۳۹۲/۱۱/۰۵ ♥ 14:19 بـ ه قـلمـ امیدظالمین ♥
زنــدگـــــــی....


نفســـــ کـش مـی خـواهـد

♥ جمعه ۱۳۹۲/۱۱/۰۴ ♥ 9:49 بـ ه قـلمـ امیدظالمین ♥
رفاقت تعطیلـ ـ ـ ـ ـ ـ

کاش آدما قبل اینکه باهم حرف بزنن

حس همدیگرو نسبت به هم بفهمن

خوب میشه نه؟

اینجوری اشتباهات کمتر میشه

 شکستنا کمتر میشه

 دل بستنا کمتر میشه

خدا تو که همه چی دادی به ماپس چرا این حس و ندادی؟

خدااااا امشبه دلگیرم ازت پیش کی برم شکایت؟


♥ شنبه ۱۳۹۲/۱۰/۲۸ ♥ 16:37 بـ ه قـلمـ امیدظالمین ♥
پروردگارا.!

اعتراف می کنم  که گهگاهی ازمشکلات

زندگی خسته می شوم ومعرفتم کمرنگ

 می شود

ای خدا هرگز مگذار  به سبب

خستگیهایم  عزیزانم را که

دریایی از معرفت  هستند لحضه ای  فراموش 
  
کنـــــــــــــــــم...

♥ سه شنبه ۱۳۹۲/۱۰/۲۴ ♥ 0:12 بـ ه قـلمـ امیدظالمین ♥
خدایا کمکم کن باعث نشم

دل کسی بشکنه

اشک به چشم کسی بیاد

خنده از لب کسی برداشته شه

خدایا می دونی بندت از این که مسبب این چیزا شه می ترسه

پس کمکش کن...

♥ جمعه ۱۳۹۲/۱۰/۲۰ ♥ 21:37 بـ ه قـلمـ امیدظالمین ♥

بعضی آدمها یهو میان...!یهو زندگیتو قشنگ میکنن...!

یهو میشن همه ی دلخوشیت...!


یهو میشن دلیل خنده هات...!
یهو میشن دلیل نفس کشیدنت...!

♥ پنجشنبه ۱۳۹۲/۱۰/۱۲ ♥ 2:52 بـ ه قـلمـ امیدظالمین ♥

من عاشقانه هایم را روی همین دیوار مجازی می نویسم!
از لج تو...
از لج خودم...
که حاضر نبودیم یک بار این ها را واقعی به هم بگوییم!

♥ پنجشنبه ۱۳۹۲/۱۰/۱۲ ♥ 2:47 بـ ه قـلمـ امیدظالمین ♥

دیگر بهانه ات را نمیگیرم "

خیالت همه جا با من است

و زندگی زیباست

فقط از اینکه

دیگران
دیوانه صدایم میکنند

کمی آزرده ام

♥ پنجشنبه ۱۳۹۲/۱۰/۱۲ ♥ 2:46 بـ ه قـلمـ امیدظالمین ♥
خودکار بیک می خری 200 تومان  

ولی

لاک غلط گیر800تومان

تو زندگی  حتی  رو کاغذ سفید اشتباه  کنی

برات گرون تموم میشه

خوب دقت  کنید

♥ سه شنبه ۱۳۹۲/۱۰/۰۳ ♥ 23:6 بـ ه قـلمـ امیدظالمین ♥

یک نصیحت:


هیچوقت بیش از حد عاشق نشو


بیش از حد به کسی محبت نکن


بیش از حد به کسی اعتماد نکن


چون همین بیش از حد به تو بیش از حد اسیب میرسونه


♥ چهارشنبه ۱۳۹۲/۰۹/۲۷ ♥ 0:17 بـ ه قـلمـ امیدظالمین ♥

جالب است ثبت احوال همه چیز را در شناسنامه ام نوشته جز احوالم را

♥ چهارشنبه ۱۳۹۲/۰۹/۲۰ ♥ 0:30 بـ ه قـلمـ امیدظالمین ♥

ساده تر از این نمیتونستم بگم

امشب باتموم وجودم

با اشک چشمام 

مث یه بچه دبستانی که نمیدونه چطور از واژه ها استفاده کنه

وکنار هم قرار بده

بهت گفتم

عزیزم

الان عشق میخوام

این یعنی دوس دارم بچه بشم برات

یعنی باتموم وجودت بهم عشق بورز

نازم کن

از اون وقتا

که دوس دارم یه چیزی من وبترسونه و

به اغوش تو پناه بیارم



♥ جمعه ۱۳۹۲/۰۹/۱۵ ♥ 3:1 بـ ه قـلمـ امیدظالمین ♥

یک عالم گله و خدایی بی ادعا

گم شده بودم میان دیروز و فردا

تا تو را یافتم.. با تو خودم را یافتم

♥ جمعه ۱۳۹۲/۰۹/۰۸ ♥ 22:44 بـ ه قـلمـ امیدظالمین ♥
   وقتی  ستارام  از غفلت  ماه گم شد

                    نام  کوچکم  را به ماهی ها بخشیدم 

     بعد  تنهایی  شد  غرامت  عشق

             من  دیگر  حرف هیچ  کس را   نمی شنوم

   نام هیچ   کس را نمی  پرسم

♥ یکشنبه ۱۳۹۲/۰۹/۰۳ ♥ 18:24 بـ ه قـلمـ امیدظالمین ♥



♥ دوشنبه ۱۳۹۲/۰۸/۲۷ ♥ 20:52 بـ ه قـلمـ امیدظالمین ♥

تو مرا بردی به شهر یادها،
من ندیدم خوش‌تر از جادوی تو،

ای سکوت ای مادر فریادها

گم شدم در این هیاهو گم شدم،

تو کجایی تا بگیری داد من؟

گر سکوت خویش را می‌داشتم،

زندگی پر بود از فریاد من!

♥ پنجشنبه ۱۳۹۲/۰۸/۲۳ ♥ 14:51 بـ ه قـلمـ امیدظالمین ♥

گفته بودی درد دل کن گــــــــــاه با هم صحبتی

کو رفیق راز داری؟ کــــــــــــــو دل پرطاقتی؟

شمع وقتی داستانم را شنید آتش گـــــــــرفت

شرح حالم را اگر نشنیده باشی راحتـــــــــــی

تا نسیم از شرح عشقم باخبر شد، مست شد

غنچه‌ای در باغ پرپر شد ولی کــــــــو غیرتی؟

گریه می‌کردم که زاهد در قنوتم خیره مــــــــاند

دور باد از خرمن ایمان عــــــــــــــــــــاشق آفتی

روزهایم را یکایک دیدم و دیـــــــــــــــدن نداشت

کاش بر آیینه بنشیند غبار حســـــــــــــــــــرتی

بس‌که دامان بهاران گل به گل پژمرده شــــــــد

باغبان دیگر به فروردین ندارد رغبتــــــــــــــی

من کجا و جرئت بوسیدن لبهای تـــــــــــــــــــو

آبرویم را خریدی عاقبت با تهمتـــــــــــــــــــــی

♥ پنجشنبه ۱۳۹۲/۰۸/۲۳ ♥ 14:48 بـ ه قـلمـ امیدظالمین ♥

  برای نوشتن بی وفایی هایت  غزل  کم است ...

   شاید اینبار  قصیده ای  در پیش است ...

♥ دوشنبه ۱۳۹۲/۰۸/۱۳ ♥ 8:27 بـ ه قـلمـ امیدظالمین ♥

اینبار آمده ام تا ... بغض این سال ها  را بشکنم ... و بگویم ... 

بی تو هم می توانم ...آری از این پس ... 

بی تو فکر میکنم ... بی تو به ساحل می روم ... 

بی تو درس می خوانم ... بی تو زیر باران قدم می زنم ...

بی تو غزل  می سازم ... و ... بی تو زندگی می کنم ... 

می خواهم غم هایم را با تو قسمت کنم ... 

دو تا من ... هیچی تو ... من همیشه خسیس بوده ام ... 

می خواهم اینبار کوله بار زندگی را تنها به دوش بکشم ...

اینبار از تو یک چیز بیشتر نمی خواهم ... 

 از این پس خواب هایم را پریشان مکن هرگز ...

آن  بازی قایم باشک  یادت هست ...؟؟؟

اینبار انگیزه ای برای پیدا کردنت ندارم ...

اینبار آمده ام تا بگویم ...

غزل  خداحافظ ...

♥ دوشنبه ۱۳۹۲/۰۸/۱۳ ♥ 8:25 بـ ه قـلمـ امیدظالمین ♥

دگـر  از درد  تنهـایی  بـه  جـانم  یـار  می باید


                                          دگـر تلخسـت کامم، شـربت دیدار می باید


          ز جام عشق او مستـم، دگر پنــدم مـده ناصح


                                      نصیحت گوش کردن را، دل هشیار می باید


        مرا امید بهبودی نماندست ای خوش آن روزی


                                        که می گفتـم علاج ایـن دل بیمـار می باید


        بهـایی بـارهـا  ورزید عشق، امــا جنـونش  را 


                                            نمی بایست زنجیری، ولی این بار می باید

♥ دوشنبه ۱۳۹۲/۰۸/۱۳ ♥ 8:15 بـ ه قـلمـ امیدظالمین ♥

مرا آن دیده ی تر می شناسد
مرا از خویش بهتر می شناسد
به جرم عاشقی ها سر شناسم
مرا ازپشت خنجر می شناسد . . .
♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦
زندگی شبیه شعریست ؛ قافیه هایش با من ، ” تو ” فقط همیشه ردیف باش !
♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦
تنهایی را ترجیح میدهم
به تن هایی که روحشان با دیگریست . . .
♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦
دلگیر نباش ، تقصیر از خودت بود !
دسته کلید علاقه که گم شد ، باید عوض میکردی قفل تمام آرزو ها را . . .
♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦
خوشا به حال قلبم چون از تو جان گرفته / نبض وجودم از تو خط امان گرفته
خوشا به حال جانم که مرگ او غم توست / برای وصف رویت قلب زبان گرفته . . .
♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦
پشت دریا شهریست که یک دوست در آن جا دارد
هر کجا هست ، به هر فکر ، به هر کار ، به هر حال ، عزیز است خدایا تو نگهدارش باش .
♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦
بی شک جهان را به عشق کسی آفریده اند
چون من که آفریده ام از عشق جهانی برای تو. . . !
♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦
به همون اندازه که ماهى دوست نداره برسه به خشکى دوست دارم . . .
♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦
پر نقش تر از فرش دلم بافته ای نیست / از بس که گره زد به گره حوصله ها را
یک بار هم ای عشق من از عقل میندیش / بگذار که دل حل بکند مسئله ها را . . .
♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦
دلا در عاشقی ثابت قدم باش / که در این ره نباشد کار بی اجر
دلم رفت و ندیدم روی دلدار / فغان از این تطاول ٬ آه از این زجر . . .
♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦
هر چند کسی میان ما حایل نیست
اما نگهت به سوی من مایل نیست
گفتم قسمت دهم ، ولی میگـو یند
چشم تو به هیچ مذهبی قایل نیست . . .
♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦
آن را که غمی چون غم من نیست چه داند
کز شوق توام دیده چه شب می‌گذراند
وقتست اگر از پای درآیم که همه عمر
باری نکشیدم که به هجران تو ماند . . .
♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦
دیـگـــر نه اشـکـــهایــم را خــواهـی دیــد
نه التـــمـاس هـــایم را
و نه احســـاســاتِ ایــن دلِ لـعـنـتـی را…
به جـــایِ آن احســـاسی که کُـــشـتـی
درخـتـی از غــــرور کـاشـتم
♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦
دیگری جز تو مرا این همه آزار نکرد / آنچه کردی تو به من هیچ ستم کار نکرد . . .

سلام میکنم از روی مهربانی / سلام میکنم از روی شادمانی
سلام میکنم تا جان دارم / که خواننده این سلام را دوست دارم
♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦
آن حرف که از دلت غمی بگشاید / در صحبت دل شکستگان میباید
هر شیشه که بشکند ، ندارد قیمت / جز شیشه دل که قیمتش افزاید . . .
♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦
گل نشکفته در باغ امیدم / ز باغ زندگانی قصه چیدم
ندیدم من ز دنیایم وفایی / به قلبم غصه و غم را چشیدم . . .
♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦
همین مسیر را مستقیم بروی میرسی به دو راهی
یک راه به من ختم می شود ، آن دیگری به ختم من . . .
♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦
دو چشم آبی ات را میپرستم / لبا ن عنابی ات را میپرستم
برای من تو بی تابی مکن یار / که من شادابی ات را میپرستم…

♥ جمعه ۱۳۹۲/۰۸/۱۰ ♥ 4:5 بـ ه قـلمـ امیدظالمین ♥

گاهی دلم می خواهد خودم را بغل کنم!

ببرم بخوابانمش!

لحاف را بکشم رویش!

دست ببرم لای موهایش و نوازشش کنم!

حتی برایش لالایی بخوانم،

وسط گریه هایش بگویم:

غصه نخور خودم جان!

درست می شود!درست می شود!

اگر هم نشد به جهنم…

تمام می شود…

بالاخره تمام می شود…!!!

☆★ⓞⓜⓘⓓⓩⓐⓛⓔⓜⓘⓝ★☆

گـاهــﮯ نـدانـسـتـﮧ از یــک نـفـر بـتـﮯ درســت مــیـکـنـﮯ

آنــقـدر بـزرگ کـﮧ از دســت ابـراهـیـم نـیـز کــارـﮯ بـر نـمـﮯ آیـد


☆★ⓞⓜⓘⓓⓩⓐⓛⓔⓜⓘⓝ★☆

گاه دلتنـــــــگ می شوم دلتنـگتر از تمام دلتنگـــــــــی ها

حسرت ها را می شمارم

و باختن ها

وصدای شکستن را

… نمیدانم من کدامین امید را ناامید کردم

وکدام خواهش را نشنیدم

وبه کدام دلتنگی خندیدم

که چنین دلتنگــــــــــــــــم

☆★ⓞⓜⓘⓓⓩⓐⓛⓔⓜⓘⓝ★☆

مهربانیت را به دستی ببخش ؛ که می دانی با او خواهی ماند ….

وگرنه حسرتی می گذاری بر دلی که دوستت دارد … !!!

☆★ⓞⓜⓘⓓⓩⓐⓛⓔⓜⓘⓝ★☆

به “سگ” استخون بدی ..

دورت میگرده

واست دم تکون میده !!!

من به تو “دل ” داده بودم … لعنتـــــــــــــــــــی !!

☆★ⓞⓜⓘⓓⓩⓐⓛⓔⓜⓘⓝ★☆

گاهی دلت میخواد همه بغضهات از توی نگاهت خونده بشن…

میدونی که جسارت گفتن کلمه ها رو نداری…

اما یه نگاه گنگ تحویل میگیری یا جمله ای مثل: چیزی شده؟؟!!!

اونجاست که بغضت رو با لیوان سکوت سر میکشی و با لبخندی سرد میگی: نه،هیچی …


گاهــی باید نباشــی … تا بفهمــی نبودن

☆★ⓞⓜⓘⓓⓩⓐⓛⓔⓜⓘⓝ★☆

ت واسه کی مهمه …

؟! اونوقته که میفهمی بایــد همیشه با کی باشی ….

☆★ⓞⓜⓘⓓⓩⓐⓛⓔⓜⓘⓝ★☆

دلم تنگ شده

برای وقتی که می گفتی :دلم واست تنگ شده

دلم تنگه..

برای بودنت

شایدم لبخند خودم

دلم برای همه چیز تنگ شده جز

نبودنت !

☆★ⓞⓜⓘⓓⓩⓐⓛⓔⓜⓘⓝ★☆

برای خیانت ،

هــــزار راه هــســــت اما هـیــچ کــــدام

به انـــدازه تــــظـــاهـــر

به دوست داشتن کــثـیــف نـیـســـت …

☆★ⓞⓜⓘⓓⓩⓐⓛⓔⓜⓘⓝ★☆

دارم سعی می کنم همرنگ جماعت شوم،

آهای جماعت…

میشود کمکم کنید؟؟؟؟؟؟

شما دقیقا چه رنگی هستید؟!

رمانتیک…

☆★ⓞⓜⓘⓓⓩⓐⓛⓔⓜⓘⓝ★☆

این روزهامی گذرد ، دستم می لرزد از توصیفش !

همین بس که :

نفس کشیدنم در این مرگِ تدریجی، مثل خودکشی است ،با تیغِ کُند.


☆★ⓞⓜⓘⓓⓩⓐⓛⓔⓜⓘⓝ★☆

کلاغ جان!

قصه من به سر رسید…

سوار شو!

تو را هم تا خانه ات می رسانم…

☆★ⓞⓜⓘⓓⓩⓐⓛⓔⓜⓘⓝ★☆

همی گویی غمش را در دل نگهدار

نصیحت گو! نمی گویی دلت کو؟

☆★ⓞⓜⓘⓓⓩⓐⓛⓔⓜⓘⓝ★☆



به ما گذشت نیک و بد، اما تو روزگار

فکری به حال خویش کن، این روزگار نیست

☆★ⓞⓜⓘⓓⓩⓐⓛⓔⓜⓘⓝ★☆

به نسل های بعد بگویید …

که نسل ما نه سر پیاز بود نه ته پیاز …

نسل ما خود پیاز بود …

که هر که ما رو دید گریه کرد


☆★ⓞⓜⓘⓓⓩⓐⓛⓔⓜⓘⓝ★☆

ﯾﻨﺠﺎ ﺯﻥ ﮐﻪ ﺑﺎﺷﯽ…

ﻣﻬﺮﯾﻪ ﺍﺕ ﺁﺏ ﻫﻢ ﮐﻪ ﺑﺎﺷﺪ!

ﻗﺎﺿﯽ ﺟﯿﺮﻩ ﺑﻨﺪﯼ ﺍﺵ ﻣﯿﮑﻨﺪ!

آنچه نقد است فقط جان توست،ﮐﻪ ﻗﺴﻂ ﺑﻨﺪﯼ ﻧﻤﯽ ﺷﻮﺩ!!!

☆★ⓞⓜⓘⓓⓩⓐⓛⓔⓜⓘⓝ★☆

از دنیـــای ِ واقــعـی و نــامــردیــاش ! پنــــاه آوردیــــم بــه دنیــای ِ مـجــازی !

غــافـل از این کــه ، آســمون ، هـــمون آسـمونــه …

☆★ⓞⓜⓘⓓⓩⓐⓛⓔⓜⓘⓝ★☆

سعی نکن متفاوت باشی!

فقط “خوب باش”

خوب بودن به اندازه ی کافی متفاوت است…

☆★ⓞⓜⓘⓓⓩⓐⓛⓔⓜⓘⓝ★☆

کارمـــان به جایــی رســـیده که طـــوری بایـــد دلتنـــگ شـــویم

که به کســـی بـــرنخـــورد ..!!

 

☆★ⓞⓜⓘⓓⓩⓐⓛⓔⓜⓘⓝ★☆

وقتی داریم به یکی فکر میکنیم نیست کنارمون!

وقتی میاد کنارمون باشه

دیگه بهش فکر نمیکنیم!

آحرش نفهمیدم زمان چیو حل میکنه؟

 

☆★ⓞⓜⓘⓓⓩⓐⓛⓔⓜⓘⓝ★☆


از عذاب بی تو بودن،در سکوت خود خرابم

دوری از صورت ماهت،هر نفس میده عذابم

خاطرات با تو بودن شب و روز میاد بخوابم

اینه آخرین کلامم ،بخدا بی تو خرابم

☆★ⓞⓜⓘⓓⓩⓐⓛⓔⓜⓘⓝ★☆

این روزهــــایم به تظاهر می گذرد…

تظاهر به بی تفاوتی،

تظاهر به بی خیـــــالی،

به شادی،

به اینکه دیگــــر هیچ چیز مهم نیست…

اما . . .

چه سخت می کاهد از جانم این “نمایش”

☆★ⓞⓜⓘⓓⓩⓐⓛⓔⓜⓘⓝ★☆

دلم تنگ است برای کسی که نمی داند…

نمی داند که بی او به دشت جنون می رود دلم…

می دانم که اگر نزدیکش شوم، دور خواهد شد….

پس بگذار که نداند بی او تنهایم…

دور میمانم که نزدیک بماند…

☆★ⓞⓜⓘⓓⓩⓐⓛⓔⓜⓘⓝ★☆

حـقـیـقـت دارد !

کافـی سـت چــمـدان هــایــت را ببــندی

تــا حــاضـر شــونــد ، هـمه

بـــرای ِ از یـــاد بــُـردنــت !

آنـکه بــیشتـر دوستـت میــدارد ، زودتــــر !!!

☆★ⓞⓜⓘⓓⓩⓐⓛⓔⓜⓘⓝ★☆

وامانده ام که تا به کجا می توان گریخت,

از این همیشه ها که ندارند باورم ,

حال مرا نپرس که هنجارها مرا

مجبور می کنند بگویم که بهترم…


☆★ⓞⓜⓘⓓⓩⓐⓛⓔⓜⓘⓝ★☆

آدمی غــــــرورش را خیلی زیاد .

شاید بیشتر از تمـــــــام داشتــه هــــایــش- دوست می دارد

حالا ببین اگر خودش، غـــــــرورش را بـــه خـــــاطــــر تـــــو، نادیده بگیرد ،

چه قدر دوســتت دارد !

و این را بِفهــــــــــــم آدمیــــــــــزاد !


☆★ⓞⓜⓘⓓⓩⓐⓛⓔⓜⓘⓝ★☆

بعضی زخــــم ها هســــــت که هـــــــــر روز بــــایـــد روشونو باز کنــــی

و نـــــــــمـــــــــــــک بپـــــــــــاشــــــــــ ــــی …

تــــــــا یــــــــــادت نـــــــــــــره که ســــــــــــــراغ بعضـــــــــــی آدمـــــــــــــا

نبــــــــــــــــــــایـ ـــــــد رفـــــــــــت ، نــــــــــــــبـایـــد! ! !

☆★ⓞⓜⓘⓓⓩⓐⓛⓔⓜⓘⓝ★☆

می گوید: کلمات گـــــــــــاهی بار معنایی خود را از دست می دهند …

این روزها ” دوستـــــت دارم ” ها دیگر قلــــــب کســـی را به تپش وا نمیدارد !

و گونه کسی را سرخ نمیکند !

☆★ⓞⓜⓘⓓⓩⓐⓛⓔⓜⓘⓝ★☆

می گویـــــــــم : مشکل از دوست داشتن نیست مشکل از تکـــــــــرار است ! تنها دو روز در سال هست که نمیتونی هیچ کاری بکنی!

یکی دیروز و یکی فردا .


☆★ⓞⓜⓘⓓⓩⓐⓛⓔⓜⓘⓝ★☆

انسان مجموعه ای از آنچه که دارد نیست؛

بلکه انسان مجموعه ای است از آنچه که هنوز ندارد، اما می تواند داشته باشد .

☆★ⓞⓜⓘⓓⓩⓐⓛⓔⓜⓘⓝ★☆

دوره، دوره آدم هایی ست که همخواب هم می شوند

ولی هرگز خواب هم را نمی بینند .

☆★ⓞⓜⓘⓓⓩⓐⓛⓔⓜⓘⓝ★☆

اگرمیخواهی محال ترین اتفاق زندگیت رخ بدهد

باور محال بودنش را عوض کن .


☆★ⓞⓜⓘⓓⓩⓐⓛⓔⓜⓘⓝ★☆

برنده می گوید مشکل است، اما ممکن

و بازنده می گوید ممکن است، اما مشکل .


☆★ⓞⓜⓘⓓⓩⓐⓛⓔⓜⓘⓝ★☆

زندگی قانون باور ها و لیاقتهاست، همیشه باور داشته باش

لایق بهترین هایی .

☆★ⓞⓜⓘⓓⓩⓐⓛⓔⓜⓘⓝ★☆

زندگی یعنی :

ناخواسته به دنیا آمدن

مخفیانه گریستن

دیوانه وار عشق ورزیدن

و عاقبت در حسرت آنچه دل میخواهد و منطق نمیپذیرد، مردن

♥ سه شنبه ۱۳۹۲/۰۸/۰۷ ♥ 2:31 بـ ه قـلمـ امیدظالمین ♥

وقتی که قلب هایمان کوچک تر از غصه هایمان میشود،
وقتی نمیتوانیم اشک هایمان را پشت پلک هایمان مخفی کنیم
و بغض هایمان پشت سر هم میشکند …

وقتی احساس میکنیم
بدبختیها بیشتر از سهم مان است
و رنج ها بیشتر از صبرمان …

وقتی امیدها ته میکشد
و انتظارها به سر نمیرسد …

وقتی طاقتمان تمام میشود
و تحمل مان هیچ …

آن وقت است که مطمئنیم به تو احتیاج داریم
و مطمئنیم که تو
فقط تویی که کمکمان میکنی …

آن وقت است که تو را صدا میکنیم
و تو را میخوانیم …

آن وقت است که تو را آه میکشیم
تو را گریه میکنیم …
و تو را نفس میکشیم …

وقتی تو جواب  میدهی،
دانه دانه  اشکهایمان را پاک میکنی …
و یکی یکی غصه ها را از دلمان برمیداری …

گره تک تک بغض هایمان را باز میکنی
و دل شکسته مان را بند میزنی …

سنگینی ها را برمیداری
و جایش سبکی میگذاری و راحتی …

بیشتر از تلاشمان خوشبختی میدهی
و بیشتر از حجم لب هایمان، لبخند …

خواب هایمان را تعبیر میکنی،
و دعاهایمان را مستجاب …

آرزوهایمان را برآورده می کنی ؛
قهرها را آشتی میدهی
و سختها را آسان
تلخ ها را شیرین میکنی
و دردها را درمان

ناامیدی ها، همه امید میشوند
و سیاهی ها سفیدسفید …

♥ سه شنبه ۱۳۹۲/۰۸/۰۷ ♥ 2:29 بـ ه قـلمـ امیدظالمین ♥

وقتی آسمان این همه بخیل است
وقتی ابرها ناخن خشکی می کنند

وقتی دست هایی که باید سایبان مهربانی ات باشند، اینهمه کوتاهند

 

وقتی شاخه های بهار تا دیوار خانه تو نمی رسند وقتی گردبادهای گریز در چشم هایت قدم می زنند

 

به سراغ دست های من بیا
به آغوش من که برایت همیشه گرم است …
عزیز من! این آغوش هر چند کوچک، ولی برای تو یک دنیا جا دارد.

 

این آغوش هرچند کوچک، ولی می تواند سرمای ترسی که در جانت بیتوته کرده است را به تابستانی ترین ظهر ممکن برساند. وقتی “گل ها فقط برای دیدن تو چانه نمی زنند” و کسی نیست که برایت زنده بماند و زندگی کند

 

وقتی ثانیه های حیات، سال اند، وقتی مرگ در دو قدمی ما نفس می کشد و جوان می شود
وقتی دار و ندار جهان به پای اسلحه هایی می ریزد که فقط بلدند آدم بکشند؛

 

به آغوش من بیا … به این مطمئن ترین مکان دنیا که برای تو می تواند جان پناهی باشد. چرا که عاقلان دنیا! سرپناهت را به موشک گرفتند و بازی های کودکانه ات را ناتمام گذاشتند.

 

عزیز من! من شاید کوچک باشم؛
شاید دست های من برای به آغوش کشیدنت کوتاه باشد.
ولی دلم به اندازه تمام تابستان های تاریخ گرم است و آغوشم مطمئن ترین جا برای توست.

 

به آغوش من بیا و آرام بگیر … از این همه صدای مسلسل هایی که در تاریخ راه می روند و گوش جغرافیا را کر کرده اند.

 

به آغوش من از نگاه های هیز مردانی که چشم هایشان روی شکمشان باد کرده است و لبخند می زنند تا دندان های کرم خورده شان را به زنان روی دیوار نشان دهند.


♥ سه شنبه ۱۳۹۲/۰۸/۰۷ ♥ 2:25 بـ ه قـلمـ امیدظالمین ♥

برای سفر به گذشته نیازی به ماشین زمان ندارم … منِ خسته با یک نخ سیگار و چند پک عمیق ، هر روز به گذشته سفر میکنم !

☆★ⓞⓜⓘⓓⓩⓐⓛⓔⓜⓘⓝ★☆


تنها نشسته ام و چای مینوشم و بغض میکنم
هیچکس مرا به یاد نمی آورد
این همه آدم روی کهکشان به این بزرگی
و من حتی آرزوی یک نفر هم نبودم . . .

خدایا مرا چه طعمی آفریدی
که همه از من زود سیر میشوند . . .

☆★ⓞⓜⓘⓓⓩⓐⓛⓔⓜⓘⓝ★☆



ڪـا ش میشـد خودمو یـﮧ جایی جا بذارم و برگـردم ببینم… دیگه نیستم

☆★ⓞⓜⓘⓓⓩⓐⓛⓔⓜⓘⓝ★☆


چگونه استـــ حال من…
با غمـــ ها می سازمــــ…
باکنایه ها می سوزمــــــــــ…
به آدم هایی که مرا شکستند لبخند می زنمـــــــــ…
لبخندی تـــلخـــــــ….
خــــــــــداونــــــــــــــــــــدا…
می شود بگویی کجای این دنیـــــــــــــا جای من استــــــــ…
از تــــــــــــــو و دنـــیایی که آفـــــــــــریدی
فقط در اعماق زمینـــــ اندازه یه قـــــــبر
فقط یک قبـــــــــــــــر…
در دور تـــــــــــرین نقطه جــــــهانــــ می خــــــــــــواهمـــــــــ
خــــــــدایـــــا خــــــسته ام خــــــستهـــــــ…

☆★ⓞⓜⓘⓓⓩⓐⓛⓔⓜⓘⓝ★☆


گآهی دِلــَت نــِمیخوآهــَد . . .
دیــروز رآ بِه یآد بــیآوَری . . .
اَنگــیزه ای بــَرایِ فــَردآ هـَم نــَدآری . . .!!
وَ حآل هــَم کِه . . .
گآهی فــَقــَط دِلــَت میخوآهــَد . . .
زآنوهایــَت را تــَنگ دَر آغوش بــِگیری . . .
وَ گوشــِه ای اَز گوشــِه تــَرین گوشـِه ای کِه می شــِنآسی . . .
گریـــه کنی . . .

☆★ⓞⓜⓘⓓⓩⓐⓛⓔⓜⓘⓝ★☆


تمام آرزوی امشب من ، ندیدن فرداست …

☆★ⓞⓜⓘⓓⓩⓐⓛⓔⓜⓘⓝ★☆


هر روز میمیرم
هر روز میشکنم
هر روز میگریم
هر روز میـ …
روزها تکراریست یا افعال من ؟!
خسته ام از این میـ … ها…

☆★ⓞⓜⓘⓓⓩⓐⓛⓔⓜⓘⓝ★☆


زندگیمون شده سریال
امروز خودشو میبینیم فردا تکرارشو !

☆★ⓞⓜⓘⓓⓩⓐⓛⓔⓜⓘⓝ★☆


حس آن ته سیگار مچاله حس آن شاخه شکسته روی زمین حس بیمار در کما رفته حس آن بره که گرگ نشسته برایش به کمین حس تنهایی و رخوت حس جان دادن تو خلوت حس مرگ دارم امشب !

☆★ⓞⓜⓘⓓⓩⓐⓛⓔⓜⓘⓝ★☆


حس پرنده ای رو دارم که از قفس آزاد شده اما پرواز از یادش رفته !

☆★ⓞⓜⓘⓓⓩⓐⓛⓔⓜⓘⓝ★☆


خدایا خسته ام!

از غریبــه بــودن بیــن ِ این آدمـ ها از بـے کسـے از ایـــن کـه از جنـس ِ آدمـ های اطرافــم نیستــم از اینکه همه تا میفهمــن از خودشــون نیستــم رفتارشــون باهامـ عوض میشـه خدایــا! تو بـا مــن باش..

☆★ⓞⓜⓘⓓⓩⓐⓛⓔⓜⓘⓝ★☆


حس رنگ زرد چراغ راهنمایی رانندگی رو دارم که هیچکی بهش “تـــــوجـــــه” نمیکنه !

☆★ⓞⓜⓘⓓⓩⓐⓛⓔⓜⓘⓝ★☆


این روزها پارو را رها کرده ام و دراز شده ام کف قایقی معلق که به هیچ کجا نمی رود !

☆★ⓞⓜⓘⓓⓩⓐⓛⓔⓜⓘⓝ★☆


پروانه ی من در تاری افتاده است که؛ عنکبوتش “سیر” است؛ نه می تواند پرواز کند؛ نه می میرد …!

☆★ⓞⓜⓘⓓⓩⓐⓛⓔⓜⓘⓝ★☆


همیشه هم قافیه بوده اند، “ســ ـ ـیب” و “فریـ ـ ـب”!
همانند سیبی که آدم و حوا را فریب داد و حالـــا هم با هم میگوییم
“سیــــــــ ــب”
و دوربین های عکاسی را فریب میدهیمـــ
تا پنهان کنیم اندوهمان را پشت این لبخند مصنوعی…

☆★ⓞⓜⓘⓓⓩⓐⓛⓔⓜⓘⓝ★☆


کَم آوَرבه ام …! خـבایـ ـا اَعـ ـصابٍ مَن فاحـ ــشـﮧ نـ ــیست کـﮧ روز وَ شَـ ـب مورב تَجـ ـاوز قـَ ـرارَش میـבهند

☆★ⓞⓜⓘⓓⓩⓐⓛⓔⓜⓘⓝ★☆


هنوز منتظرم وسط یک شب بارانی که از شدت تب عرق کرده ام بیدارم کنی و بگویی چیزی نیست خواب می دیدی…

☆★ⓞⓜⓘⓓⓩⓐⓛⓔⓜⓘⓝ★☆


گل گرفته ام تا اطلاع ثانوی در قلبم را ، لطفا نگوید کسی “دوستم داشته باش” این یک قلم جنس را نداریم … تمام شد … من تعطیلم !

☆★ⓞⓜⓘⓓⓩⓐⓛⓔⓜⓘⓝ★☆


دلم هوای خودم را کرده است ایــن روزهـــا بیشــتر از هــر زمــانی دوسـت دارم خــودم باشــم !! دیگــر نـه حــرص بدســت آوردن را دارم و نه هـــراس از دســت دادن را .. هرکـــس مـــرا میـــخواهد بـخـــاطــر خــودم بخواهــد دلــم هـــوای خـــودم را کـــرده اســت .. همین…

☆★ⓞⓜⓘⓓⓩⓐⓛⓔⓜⓘⓝ★☆


خــــدایــا یــه بُــــر بــه ایــن زنــدگیــمون بــزن شایــد دو تــا حکــم افتــاد دستمــون که هــر نامــــردی آســش رو بــه رخ مــا نکــشــه

☆★ⓞⓜⓘⓓⓩⓐⓛⓔⓜⓘⓝ★☆


خَـــــــــــسته ام ولـــــــــــــــی هَــــــــــنوز بــــــوی دوســــــــــتت دارم میـــــــــدهم …

☆★ⓞⓜⓘⓓⓩⓐⓛⓔⓜⓘⓝ★☆


نـــه نمیــــدانــــی!
هیـــــچ کـــس نمـی دانــــد
پشتــــــــ ایـن چهــــره ی آرام،
در دلــــــــــم چــه مـی گـذرد!
نـــه نمیــــدانــــی!
هیـــــچ کـــس نمـی دانــــد
ایـــن آرامــش ظــاهــر و ایــن دل نــا آرام
چقــــدر خستـــــــه ام میـــکنــد…!

☆★ⓞⓜⓘⓓⓩⓐⓛⓔⓜⓘⓝ★☆


چقدر غریب ! هیچکس انگار هوای هیچکس را نمیکند! یخ کرده زمین از بی هوایی …

☆★ⓞⓜⓘⓓⓩⓐⓛⓔⓜⓘⓝ★☆


خدایا
گله نمیکنم…
ولی کاسه ام را اینقدر خالی دیده ای
که هر چه خواسته ام را
در کاسه ام میگذاری!

☆★ⓞⓜⓘⓓⓩⓐⓛⓔⓜⓘⓝ★☆


باید کسی را پیدا کنم که دوستم داشته باشد ، آنقدر که یکی از این شب های لعنتی آغوشش را برای من و یک دنیا خستگیم بگشاید ؛ هیچ نگوید و هیچ نپرسد فقط مرا در آغوش بگیرد بعد همانجا بمیرم تا نبینم روزهای آینده را … روزی که دروغ میگوید ، روزی که دیگر دوستم ندارد ، روزهایی که دیگر مرا در آغوش نمی گیرد و روزی که عاشق دیگری می شود

☆★ⓞⓜⓘⓓⓩⓐⓛⓔⓜⓘⓝ★☆


دلگیرم
از دنیآ و روزگآرش
از بی کسی هآ و سکوت هآ!
این منم که اینگونه خسته ام
منی که همیشه خوب بودم و خندآن
منی که خنده هآیم مثآلی بود به مثآل ضرب المثل!
نمی توآنی بفهمی و البته عجیب هم نیست برآیم!
چون “تـو”، “من” نیستی!
پس لطفا قضآوتم نکن…

☆★ⓞⓜⓘⓓⓩⓐⓛⓔⓜⓘⓝ★☆


می خندم! دیگر تب هم ندارم داغ هم نیستم دیگر به یاد تو هم نیستم سرد شده ام سرد سرد نمی دانم شاید… شاید دق کرده ام! کسی چه می داند…

☆★ⓞⓜⓘⓓⓩⓐⓛⓔⓜⓘⓝ★☆


دلـَم یـک تـَصـادُف جـدی می خواهـد!
پُـر سـر و صـدا،
آمبـولانـس ها سـَراسیـمه شـوند و
کــار اَز کــار بـــَــگـذَرَد…!

☆★ⓞⓜⓘⓓⓩⓐⓛⓔⓜⓘⓝ★☆


خدایا گله نمیکنم… ولی کاسه ام را اینقدر خالی دیده ای که هر چه خواسته ام را در کاسه ام میگذاری!

☆★ⓞⓜⓘⓓⓩⓐⓛⓔⓜⓘⓝ★☆


باید کسی را پیدا کنم که دوستم داشته باشد ، آنقدر که یکی از این شب های لعنتی آغوشش را برای من و یک دنیا خستگیم بگشاید ؛ هیچ نگوید و هیچ نپرسد فقط مرا در آغوش بگیرد بعد همانجا بمیرم تا نبینم روزهای آینده را … روزی که دروغ میگوید ، روزی که دیگر دوستم ندارد ، روزهایی که دیگر مرا در آغوش نمی گیرد و روزی که عاشق دیگری می شود

☆★ⓞⓜⓘⓓⓩⓐⓛⓔⓜⓘⓝ★☆


لحظاتی هست که هیچ چیز این زندگی قانعت نمی کند و فقط و فقط نیاز به اندکی مردن داری !

☆★ⓞⓜⓘⓓⓩⓐⓛⓔⓜⓘⓝ★☆


پـــایــیـــز اســـتـــ ؛ انـــار نیــســتــم کــه بــرســم بــه دســـتــهــای تـــو بــرگـــم… پــر از اضـــطـــرابــ افـــتـــادنــــم


☆★ⓞⓜⓘⓓⓩⓐⓛⓔⓜⓘⓝ★☆

♥ چهارشنبه ۱۳۹۲/۰۸/۰۱ ♥ 17:57 بـ ه قـلمـ امیدظالمین ♥


طراح : صـ♥ـدفــ